خاطرات یک گیمر | قسمت هفتم
با سلامی دیگر خدمت همه کاربران عزیز و محترم وبسایت میهن گیم.من از طرف خودم و تیم مدیریت شهادت هشتمین امام شیعیان ، حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) را به همه شما تسلیت میگم و امیدوارم که عذاداری هاتون در این چند روز ، مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گرفته باشد.خب دیروز و در اولین روز از سال ۲۰۱۴ میلادی ، یکی دیگر از امکانات جدید دیگری که به شما کاربران گرامی نوید انرا داده بودیم رونمایی شد.سرویس وبلاگدهی میهن گیم که به شما کمک میکند تا برای خود یک وبلاگ گیمی ایجاد کنید و اطلاعات خودتون رو در این عرصه با دیگران به اشتراک بگذارید و در مورد ان بنویسید.خب میریم سراغ اصل مطلب ، همانطور که در چند روز پیش گفتیم ، بخش خاطرات یک گیمر دوباره شروع به فعالیت کرده و اماده دریافت خاطرات شما عزیزان هست که به نوبت در سایت قرار خواهد گرفت.برای اولین خاطره در شروع دوباره این بخش ، خاطره محمد سپهری عزیزمون رو براتون قرار دادیم که فکر میکنم بیشتر شما ایشون رو میشناسید که در حال حاضر سردبیر سایت میهن گیم هستند.و حالا شمارو به خواندن این خاطره دعوت میکنم :
خاطرات یک گیمر:
اصولا اگر سن شما بالاتر از ۲۰ سال برود، ممکن است خاطرات چهار، پنج سالگی تان را هم به یاد نیاورید. البته ممکن است و احتمال دارد شما دو سالگی تان را هم به یاد آورید! اما یک خاطره خوب می تواند خیلی چیزها را عوض کند. اصولا لحظه های خوب می توانند جادو کنند! آن ها می توانند هر صحنه از زندگی را تا ابد در کتاب خاطرات ذهن شما حک کنند و باعث شوند شما هیچ وقت یادتان نرود که مثلا در فلان روز چه اتفاق خوبی افتاد! لحظه های بد هم می توانند چنین ویژگی ای داشته باشند. به هرحال این هم یک خاطره از من که البته گنگ و تار هم هست!
فکر کنید پنج ساله هستید. یکهو پدرتان از در بیاید و یک جعبه به شما بدهد و شما هم از خوشحالی عربده بکشید و حال کنید! بله پدر یک سگا جنسیس خریده و شما شروع به سونیک بازی کردن می کنید. البته اسمش را هم نمی دانید و چون برادر بزرگتری هم ندارید که دسته بدون سیم به شما بدهد(!) شروع می کنید و یک جوجه تیغی یا هر جک و جونور دیگری را(!) که سرعت زیاد دارد هدایت می کنید و عملا به این فکر نیستید که اگر دستگاه را خاموش کنید باید جوجه تیغی یا همان حیوان را از اول هدایت کنید. سونیک، ماریو و کراش عملا خاطره سازان اصلی کسانی هستند که در اواخر دهه ۶۰ به دنیا آمدند و قبلی ها هم بیشتر با هواپیمای به یاد ماندنی آتاری خاطره دارند. چه لحظات خوشی بود آن دوران که هنوز منتقدین از گرافیک بت نساخته بودند تمام دغدغه و غم ما قدیمی ترها این بود که نکند آداپتور دستگاه بسوزد و پدر بازهم سر لج بیفتد! یادش به خیر، واقعا یـــــــــادش به خیر!
دست نوشته ای کوتاه از محمد سپهری
———————————————————————————————————————————————————————
دوستان علاقه مند به این بخش میتوانند خاطرات خود را به این نشانی ارسال کنند :
idea@mihangame.com

با بند اول گفتههات موافقم محمد جان هر کجا که هستی اینشالاه سربلند ، موفق و پیروز باشی !! :yes: :yes: :-)
هه.یادش بخیر فک کنم ۵ سالم بود یک میکرو داشتیم همش یک بازی پسر کاراته باز بود اونو بازی میکردیم.هیییی.خاطرات ما رو هم زنده کردی محمد جان. :yes:
تشکر
خاطره های عکس دار بذارید
خواهش میکنم.خاطره عکس دار؟ میشه ایده خودتون رو این ایمیل بفرستید؟ sadegh@mihangame.com
تشکر سگا یک زمانی سلطنت میکرد یادش بخیر هنوزم اگه یه بازی با استایل گرافیکی بازیای سگا ببینم شیفتش میشم