خاطرات یک گیمر | قسمت یازدهم
با سلام خدمت همه شما عزیزان ، کاربران همیشگی میهن گیم.خب کم کم داریم به آخر سال و آغاز سال نو نزدیک میشیم که جا دارد اول ، از همین جا به همه شما عزیزان پیشاپیش فرارسیدن سال نو تبریک بگم و همچنین با توجه به اینکه به سالگرد افتتاح میهن گیم نیز نزدیک میشویم ، قصد داریم در روز ۲۵ اسفند یک برنامه ویژه را در سایت داشته باشیم پس منتظر باشید ….
هفته پیش بود که یک پست مربوط به شروع به کار دوباره بخش خاطرات یک گیمر در سایت قرار گرفته شد و همچنین اعلام شد که به زودی منتظر قسمت جدیدی از این بخش باشید ، که طیق قول ، در این مطلب با یازدهمین قسمت از این بخش همراه شما خواهیم بود.اگر شما نیز علاقه دارید تا خاطرات شیرین و تلخ دوران گیمری خود را با دوستانتان به اشتراک بگذارید ، کافیست متن خود را به همراه اسم به نشانی زیر ارسال کنید :
idea@mihangame.com
خاطره ای از علی احمدی :
علی هستم مدیر ساخت بازی فراری : آتش
یادم میاد وقتی چهار سالم بود داشتم کامپیوتر رو یاد میگرفتم چون داداشم کلاس کامپیوتر میرفت و مادر پدرم هم همه کارشون با کامپیوتر بود
واسه همینم تا حدود ۶ سالگی فتوشاپ رو (به دلیل کار مادرم) یاد گرفتم .
به هر حال هر چقدر فکر میکنم که اولین بازی کامپیوتری ای که بازی کردم چی بوده فقط و فقط همسایه جهنمی یک رو یادم میاد که سه سال پیش فایلاشو گوشه کامپیوترم پیدا کردم و به موقع فایلاشو برداشم چون کامپیوترم سوخت .
هنوز که هنوزه من همسایه جهنمی یک رو بازی میکنم و یاد اون دورانی میفتم که سر رد کردن مراحلش با داداشم دعوا میکردم .
بعدش یادمه که با داداشم فیفا ۲۰۰۷ بازی میکردیم که یه بار چنان شوتی از وسط زمین زدم و رفت تو گل که هنوز یادم نرفته :دی
بعد از اون خیلی بازی هایی اومد مثل جی تی ای که خیلی تعریفشو از هم کلاسیام میشنیدم ولی اصلا ازش خوشم نیومد و زیاد بازیش نکردم .
من هیچوقت نصیبم نشد که کنسول داشته باشم ولی چون یکی از دوستام پلی استیشن ۳ داشت بعضی اوقات که میرفتم پیشش یکی بازی میکردم که البته انقدر با کیبورد کار کرده بودم اصلا نمیتونستم کنترلر کنسول ها رو تحمل کنم .
با این که خودم بازی میسازم اما اصلا به خودم نمیتونم بگم گیمر چون نه تنها گیمر حرفه ای نیستم بلکه یه گیمر آماتورم . میدونید چرا ؟ چون پدر مادرم همیشه میگفتن که خشونت این بازیا زیاده برو درساتو بخون و یک دلیل دیگشم سیستم ضعیفم بود که هنوزم هست و من الان فقط بازی دو بعدی و چند تا بازی سه بعدی کم حجم میتونم بازی کنم چون سیستمم ضعیفه :|
این بود زندگی نامه …. ببخشید بدبخت نامه گیمری بنده که سرتاسر بدون بازی بزرگ شدن بود :دی
جالب بود.ممنون از علی آقای عزیز بخاطر این خاطراتی که تعریف کردن.
طبیعتا همه ی ماها با اینجور حرفای پدر و مادرها که دست همشون رو میبوسیم روبرو شدیم و خیلی شنیدیم.ولی خب چه میشه کرد؟چیکار کنیم که این کودک درون ولکن مانیست و باید یجوری سرگرمش کنیم:-)
خاطره ی جالبی بود
خیلی بخش جالبیه ! خاطره ی خوبی بود علی جان ممنون
قشنگ بود
زیبا بود
روحمم خبر نداشت خاطرم قرار گرفته :D
خاطره ی جالبی بود آورین دوستان! :دی